شب – داخلی
تلفن زنگ میخورد، ساعت از یازده گذشته همه نگران به تلفن نگاه میکنیم؛ “چه اتفاقی افتاده؟” من میگویم. تلفن پدرم را میخواهد، عمویم میخواهد با پدرم صحبت کند، حرفهایشان واضح نیست یک اسم مدام تکرار میشود نرگس…
نرگس یکی از بستگان ما ست که چند ماه پیش ازدواج کرد، آخ ِ از سرِ استیصال مادر داستان را روایت کرد صحبت از طلاق است. پسر-همسر نرگس- بیماری روانی داشته متوهم بوده اما بیماریاش را پنهان کرده در سایهی حمایت ِ خانوادهاش
ظهر– داخلی
ناهار میخوریم، بحث دربارهی حق طلاق است و سختیهای یک زن مطلقه در جامعهی ما؛ فرصت خوبی ست تنور داغ است من میگویم اگر نرگس حق طلاق داشت… برادر پانزده سالهام با هیجان توضیح میدهد زن در ایران حق طلاق ندارد- برادرم این روزها یاد میگیرد آموختههایش از جامعهی مرد سالار را فراموش کند و اصلهای برابری و رفتاری برابری خواهانه را جایگزین آن کند- اما میتواند حق طلاق را هم مانند سایر شروط ضمن عقد ثبت کند. مثل حق مسکن حق تحصیل حث حضانت فرزندان حق اشتغال ….
مادرم سکوت میکند عکس العمل محافظه کارانهای ست؛ میدانم خاطرش به عروس عمویش است حق طلاق گرفت ازدواج کرد کار انتقالش که به شهر موردنظرش درست شد طلاق گرفت؛ راهش ازدواج بود.*
اشکال از “حق طلاق” نبود، اشکال از سوی انسانی بود که زندگی و احساسات انسان دیگری را به بازی گرفته بود اما همه فکر میکنند اشکال از داشتن “حق طلاق” است.
پدرم مخالفت میکند، در حالی که مطمئن بودم اولین رای موافق متعلق به پدرم است؛ اما نبود. حق طلاق، حق حضانت فرزندان، حق …. از از قدرتش به عنوان یک مرد میکاست- لابد-
گفت اگر زنی سواستفاده کرد؟ “مگر مردها نمیکنند؟ همهی زن های یک جامعه را از حقوق بدیهیشان محروم کنیم که مبادا کسی سواستفاده کند؟” من گفتم.
- مردها چه سواستفادهای کردند؟ کجا؟
- به اندازهی تمام ِ طول تاریخ
بحث تمام شد، تنور آنقدرها هم که فکر میکردم داغ نبود.
شب – داخلی، روز- خارجی، عصر- خارجی، ظهر داخلی؛ بحث ادامه داشت، کم کم داشتیم راجع به بخشی از شروط ضمن عقد به توافق میرسیدیم راجع به آن بخش دیگر هم نه، حق طلاق.
بهتر بگویم تصور میکردم به توافق رسیدهایم، در میانهی یک بحث پدرم در پاسخ من که دربارهي نحوهی ثبت شروط ضمن عقد توضیح میدادم که شروط را به گونهای باید ثبت کرد که تفسیر پذیر نباشد مثلا دربارهی حق اشتغال بنویسیم زوجه هر شغلی را که دوست دارد در هر کجا که فرصتش برای او فراهم است مشغول به کار شود؛ گفت:
- اگر زوجه نامناسبترین شرایط را انتخاب کرد چه؟ پس “نظر مرد” چه میشود؟
- پس گیر داستان، مربوط به نظر مرد است؟یعنی زن شعورش نمیرسد کجا و در چه شرایطی کار کند؟ زن از عهدهی ادارهی خودش برنمیاید؟
- در زندگی مشترک نظر مرد هم مهم است.
- بله مهم است ولی اصل که نیست.
- پس اصلا نظر ندهد؟
- نگفتم نظر ندهد، گفتم اصل نیست.
من برابری میخواستم اما پدرم قلمرو فرمانرواییاش را در خطر میدید، برداشت من این بود و گفتم، “بحث قدرت نیست” پدرم گفت. چارهی کار روایت داستانی واقعی ست با فرضیات به جایی نمیرسیدیم.
- فلانی را یادتان میآید؟ تمام هم و غمش از تحصیلات دانشگاهی ورود به بازار کار بود، کار خوبی هم داشت شرکتشان ورشکست شد، کارش را از دست داد. بین تمام موقعیت های کاری که به او پیشنهاد دادند فقط یکی با شرایطش جور بود که “شوهرش” مخالفت کرد، چون ممکن بود کسی با عصبانیت وارد دفتر شود و داد و فریاد کسری حقوق و بیمهاش را بر سر مسئول امور مالی خالی کند، در حالی که زن مسئول امور مالی نبود ممکن بود چنین پستی درآینده به او بدهند، کار را از دست داد در حالی که موقعیت مناسبتری هم بدست نیاورد، چرا؟ چون زن حق نداشت اما مرد قدرت داشت.
پدرم تمام داستان را میدانست اما من داستان را با تمام جزئیاتش تعریف کردم که یادآوری کنم گاهی مرد به پشتوانهی حمایت یک جامعهي مرد سالار و قانونی که به یک اندازه به تمام شهروندانش حق بدهد و از آنان دفاع کند؛ میتواند چقدر غیر منطقی باشد.
مثال معجزه میکند نه به سادگی، اما به معجزهاش ایمان بیاورید.
شب – داخلی
میهمان داریم، بحث دربارهی داستان نرگس است، اینکه خانوادهی پسر منکر شدهاند بعدترش تقصیر را به گردن خانوادهی دختر انداختهاند که چرا خوب تحقیق نکردهاند وقاحت شاخ و دم نمیخواهد.
از مشکلات طلاق میگویند، اینکه زن اول باید ثابت کند مرد غیر عادی ست؛ مشکل دار بیمار است بعد دادخواست طلاق ارائه دهد، اما مرد هر وقت که اراده کند میتواند درخواست طلاق کند لازم هم نیست زحمت اثبات عیبی مشکلی یا بیماری را به خودش بدهد.صحبت از راه سختی بود برای آزاد کردن نرگس از قید یک رابطهی بیمارِ بر پایهی دروغ
داستانی واقعی که همه از نزدیک درگیر آن بودیم تنور را آنقدر داغ کرده بود که بگویم ” دیدید چقدر حق طلاق برای زن در زندگی مشترک الزامی ست؟ اگر نرگس حق طلاق داشت….”
روز- خارجی
بوی قورمه سبزی بله برون تمام فضا را پر کرده بود. فرصت داشت از دست میرفت و من منتظر مناسبترین لحظه برای گفتن از “شروط ضمن عقد ” بودم. تامل نکردم عمویم را که دیدم از شرایط گفتم اینکه چقدر میتواند حامی زن باشد در یک جامعهی نابرابر. توضیح زیادی لازم نبود مردان خانواده حرفهای ما را شنیده بودند لزوم شروط را درک کرده بودند دخترم عمویم توضیحاتی که باید، را داده بود؛ ما برابری میخواستیم و آنها صدای “برابری خواهی” ما را شنیده بودند.
همهی ماجرا همین است از خودتان، خانوادهتان، حلقهی دوستانتان شروع کنید؛شروط ضمن عقد معجزه نمیکند، جالی خالی قوانین برابر را پر نمیکند، نابرابری های قانونی و اجتماعی را نمیپوشاند اماقدم بزرگی ست برای شروع، بگذارید زنان و مردان اطرافتان صدای برابری خواهیتان را بشنوند.
*به این سادگی هم نبود ، توافقی از هم جدا شدند.
**منتشر شده در سایت همسری
تلفن زنگ میخورد، ساعت از یازده گذشته همه نگران به تلفن نگاه میکنیم؛ “چه اتفاقی افتاده؟” من میگویم. تلفن پدرم را میخواهد، عمویم میخواهد با پدرم صحبت کند، حرفهایشان واضح نیست یک اسم مدام تکرار میشود نرگس…
نرگس یکی از بستگان ما ست که چند ماه پیش ازدواج کرد، آخ ِ از سرِ استیصال مادر داستان را روایت کرد صحبت از طلاق است. پسر-همسر نرگس- بیماری روانی داشته متوهم بوده اما بیماریاش را پنهان کرده در سایهی حمایت ِ خانوادهاش
ظهر– داخلی
ناهار میخوریم، بحث دربارهی حق طلاق است و سختیهای یک زن مطلقه در جامعهی ما؛ فرصت خوبی ست تنور داغ است من میگویم اگر نرگس حق طلاق داشت… برادر پانزده سالهام با هیجان توضیح میدهد زن در ایران حق طلاق ندارد- برادرم این روزها یاد میگیرد آموختههایش از جامعهی مرد سالار را فراموش کند و اصلهای برابری و رفتاری برابری خواهانه را جایگزین آن کند- اما میتواند حق طلاق را هم مانند سایر شروط ضمن عقد ثبت کند. مثل حق مسکن حق تحصیل حث حضانت فرزندان حق اشتغال ….
مادرم سکوت میکند عکس العمل محافظه کارانهای ست؛ میدانم خاطرش به عروس عمویش است حق طلاق گرفت ازدواج کرد کار انتقالش که به شهر موردنظرش درست شد طلاق گرفت؛ راهش ازدواج بود.*
اشکال از “حق طلاق” نبود، اشکال از سوی انسانی بود که زندگی و احساسات انسان دیگری را به بازی گرفته بود اما همه فکر میکنند اشکال از داشتن “حق طلاق” است.
پدرم مخالفت میکند، در حالی که مطمئن بودم اولین رای موافق متعلق به پدرم است؛ اما نبود. حق طلاق، حق حضانت فرزندان، حق …. از از قدرتش به عنوان یک مرد میکاست- لابد-
گفت اگر زنی سواستفاده کرد؟ “مگر مردها نمیکنند؟ همهی زن های یک جامعه را از حقوق بدیهیشان محروم کنیم که مبادا کسی سواستفاده کند؟” من گفتم.
- مردها چه سواستفادهای کردند؟ کجا؟
- به اندازهی تمام ِ طول تاریخ
بحث تمام شد، تنور آنقدرها هم که فکر میکردم داغ نبود.
شب – داخلی، روز- خارجی، عصر- خارجی، ظهر داخلی؛ بحث ادامه داشت، کم کم داشتیم راجع به بخشی از شروط ضمن عقد به توافق میرسیدیم راجع به آن بخش دیگر هم نه، حق طلاق.
بهتر بگویم تصور میکردم به توافق رسیدهایم، در میانهی یک بحث پدرم در پاسخ من که دربارهي نحوهی ثبت شروط ضمن عقد توضیح میدادم که شروط را به گونهای باید ثبت کرد که تفسیر پذیر نباشد مثلا دربارهی حق اشتغال بنویسیم زوجه هر شغلی را که دوست دارد در هر کجا که فرصتش برای او فراهم است مشغول به کار شود؛ گفت:
- اگر زوجه نامناسبترین شرایط را انتخاب کرد چه؟ پس “نظر مرد” چه میشود؟
- پس گیر داستان، مربوط به نظر مرد است؟یعنی زن شعورش نمیرسد کجا و در چه شرایطی کار کند؟ زن از عهدهی ادارهی خودش برنمیاید؟
- در زندگی مشترک نظر مرد هم مهم است.
- بله مهم است ولی اصل که نیست.
- پس اصلا نظر ندهد؟
- نگفتم نظر ندهد، گفتم اصل نیست.
من برابری میخواستم اما پدرم قلمرو فرمانرواییاش را در خطر میدید، برداشت من این بود و گفتم، “بحث قدرت نیست” پدرم گفت. چارهی کار روایت داستانی واقعی ست با فرضیات به جایی نمیرسیدیم.
- فلانی را یادتان میآید؟ تمام هم و غمش از تحصیلات دانشگاهی ورود به بازار کار بود، کار خوبی هم داشت شرکتشان ورشکست شد، کارش را از دست داد. بین تمام موقعیت های کاری که به او پیشنهاد دادند فقط یکی با شرایطش جور بود که “شوهرش” مخالفت کرد، چون ممکن بود کسی با عصبانیت وارد دفتر شود و داد و فریاد کسری حقوق و بیمهاش را بر سر مسئول امور مالی خالی کند، در حالی که زن مسئول امور مالی نبود ممکن بود چنین پستی درآینده به او بدهند، کار را از دست داد در حالی که موقعیت مناسبتری هم بدست نیاورد، چرا؟ چون زن حق نداشت اما مرد قدرت داشت.
پدرم تمام داستان را میدانست اما من داستان را با تمام جزئیاتش تعریف کردم که یادآوری کنم گاهی مرد به پشتوانهی حمایت یک جامعهي مرد سالار و قانونی که به یک اندازه به تمام شهروندانش حق بدهد و از آنان دفاع کند؛ میتواند چقدر غیر منطقی باشد.
مثال معجزه میکند نه به سادگی، اما به معجزهاش ایمان بیاورید.
شب – داخلی
میهمان داریم، بحث دربارهی داستان نرگس است، اینکه خانوادهی پسر منکر شدهاند بعدترش تقصیر را به گردن خانوادهی دختر انداختهاند که چرا خوب تحقیق نکردهاند وقاحت شاخ و دم نمیخواهد.
از مشکلات طلاق میگویند، اینکه زن اول باید ثابت کند مرد غیر عادی ست؛ مشکل دار بیمار است بعد دادخواست طلاق ارائه دهد، اما مرد هر وقت که اراده کند میتواند درخواست طلاق کند لازم هم نیست زحمت اثبات عیبی مشکلی یا بیماری را به خودش بدهد.صحبت از راه سختی بود برای آزاد کردن نرگس از قید یک رابطهی بیمارِ بر پایهی دروغ
داستانی واقعی که همه از نزدیک درگیر آن بودیم تنور را آنقدر داغ کرده بود که بگویم ” دیدید چقدر حق طلاق برای زن در زندگی مشترک الزامی ست؟ اگر نرگس حق طلاق داشت….”
روز- خارجی
بوی قورمه سبزی بله برون تمام فضا را پر کرده بود. فرصت داشت از دست میرفت و من منتظر مناسبترین لحظه برای گفتن از “شروط ضمن عقد ” بودم. تامل نکردم عمویم را که دیدم از شرایط گفتم اینکه چقدر میتواند حامی زن باشد در یک جامعهی نابرابر. توضیح زیادی لازم نبود مردان خانواده حرفهای ما را شنیده بودند لزوم شروط را درک کرده بودند دخترم عمویم توضیحاتی که باید، را داده بود؛ ما برابری میخواستیم و آنها صدای “برابری خواهی” ما را شنیده بودند.
همهی ماجرا همین است از خودتان، خانوادهتان، حلقهی دوستانتان شروع کنید؛شروط ضمن عقد معجزه نمیکند، جالی خالی قوانین برابر را پر نمیکند، نابرابری های قانونی و اجتماعی را نمیپوشاند اماقدم بزرگی ست برای شروع، بگذارید زنان و مردان اطرافتان صدای برابری خواهیتان را بشنوند.
*به این سادگی هم نبود ، توافقی از هم جدا شدند.
**منتشر شده در سایت همسری
0 نظرات:
ارسال يک نظر