سه‌شنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۰

مهر ِ من بوی چوبه‌ی دار می‌دهد …

مهر است بی‌هیچ مهری؛ مهر است بی هیچ مهربانی، مهر است و جای خالی معلم چشم‌روشنی که باید می‌رسید به مهر؛ مهر است و جای خالی فرزاد کنار شاگردانش….
مهر است و این روزها با بهانه و بی بهانه خاطرم به خاطره‌ی معلمی ست که قرار بود بازگردد که جای همه‌ی بازنگشته‌هایم باشد؛این تاریخ اما، این تاریخ ابله اصرار دارد به نوشتن مشق هزار ساله‌اش از آغاز تا پایان. من حرفی و واژه‌ای ندارم برای نوشتن؛ درد دارم، دلتنگی دارم، غم دارم، آرزوی مرده‌ دارم…
مهر ِمن بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو نمی‌دهد، مهر ِ من بوی چوبه‌ی دار می‌دهد، مهر من یادآور چشم به راهی شاگردانی ست که ایستاده‌اند به بازگشت معلمی که هیچ‌گاه باز نمی‌گردد؛مهر من اردی‌بهشت است،مهر من مُهر مرگ دارد، مهر من مرده است؛ کاش هیچ گاه مهر نمی‌آمد…. کاش هیچ مهری نیاید دیگر.

0 نظرات:

ارسال يک نظر